ایـــن تعطیلات لعنتـــــــی!!!

درود!

امــروز پــس از چندین و چنـد روز تعطیلــی ِ مداوم و البت ملال آور، آمده ام سـر ِ کار؛ و خب، می دانید که چه قدر سخت است در این سـرما از زیر پتــو بیرون بخزی، آلارم ِ منحوس را خفه کنی، روب دو شامبر را از تن بکنی، دستشویی، مسواک، جوراب، شلوار، پولو و ِر، صبحانه، صدای اخبار از رادیو، ساعت، قرص، شال گردن، کلاه ِ بـــِـر ِی، از سر کوچه تا ... ته ِ آن ... انگار کیلومترها ست، تاکسی هایی که خالی از کنارت عبور می کنند و حرص ات را در می آورند - مجبوری اول صبح با هزار فحش و ناسزا نخستین کلمات را ادا کنی! بالاخره به تجریش می رسی (از قیطریه)، نگاه به ساعت: دیر ... دیر ... دیره! این کلمه ی لعنتی ِ دیر هر روز صبح در مخ ات می پیچد... " در بست، آصف، ٢ تومن! " ... پیشنهاده ای ست که کم تر راننده ای آن را رد می کند.

آری، آن چه رفت خلاصه ای بود از شرح ما وقع ای که البت تقریبن هر روز مکرر می شود! و وقتی که به سفارت می رسم کارها یکی از پس ذیگری... ترجمه کن! نامه بزن! ویزا! تلفن!

بگذریم،

طــی ِ سه روز گذشته، بیش از ۶٠ هــزار تومان کتاب و ســی دی خریدم؛ از آن جمله اند:

_ مجموعه اشعار ِ یدا... رؤیایی

_ مجموعه اشعار ِ شمس لنگرودی

_ داستانک های فلسفی ِ برتولت برشت 

_ مجموعه شعری از عمــران صلاحی

_ مرشد و مارگاریتا میخاییل بولگاکُف

و ...

و سی دی هایی از قبیل:

wild man blues, woody Allen

 Death Magnetic, Metallica

Gold, Frank Sinatra

Louis Armstrong & Ella Fitzgerald

and etc... .

 

 

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
مهناز

به نظرم شیوه بیان احساستت خیلی رئال هست..خیلی خوب نوشتی..دقیقا کسالت و خستگی بیدار شدن صبح زود از خواب بعد از شب زنده داریهای همیشگی رو ادم به خوبی حس می کنه

هانا

به نظر من این نوشته خیلی زیبا ست واقعا حس خستگی و کلافگی دم صبح رو به ادم منتقل می کنه..خستگی چشمایی که از بی خوابی و شب زنئه داری خسته ان..فیلم..سیگار..فیلم..ورق..روزنامه..فیلم..مسیج..کتاب..و خواب بعد از اونکه مطمئن میشی دیگه نمیشه بیشتر ازین پلکا رو باز نگه داشت(: